افکار افگار

خرید بک لینک
روی صندلی نشسته ام و از پنجره آشپزخانه باران را تماشا می کنم. هیچ کس از مقابل چشمانم گذر نمی کند. موهای مشکی رنگم را میان شال زیتونی رنگی که تو برایم آورده ای می پوشانم. ژاکت مشکی رنگی که سوغاتی سفرت به آن سوی مرزها بود را بیشتر به خود می چسبانم. هوا هم مثل دل من خیال گرم شدن ندارد. بوی عطرت که روی ژاکت مانده را تا انتهای ریه هایم فرو می دهم. امروز یک روز بارانی است. یادت هست که گفتی بالاخره یک روز می آیم؟ یادم هست که گفتی یک روز بارانی می آیی. ولی حالا نه رد پایت موزاییک های منتهی به خانه ام را گلی کرده، و نه آب چکیده شده از بارانی ات سرامیک های خانه ام را خیس. نوشته هستی افکار افگار...

ما را در سایت افکار افگار دنبال می‌کنید

برچسب: بارانی, نویسنده: بازدید: 45 تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 13:51

هود را روشن نمی کنم و تمام درها و پنجره های خانه را باز می گذارم. می خواهم بوی قرمه سبزی ام تمام محله را پر کند.

در حیاط را چهار طاق باز می گذارم تا بوی گل یاس تمام کوچه را بردارد و همه محل رقص ماهی های قرمز حوض را ببینند.

می خواهم بوی نم خاک در تمام کوچه بپیچد .

تو ای " پسر همسایه " می خواهم همه ی محل بدانند زندگی بدون تو هم برایم جریان دارد با این که هنوز بوی اطلسی های یادگاری ات در فضای خانه پخش است.

نوشته هستی نامور

افکار افگار...

ما را در سایت افکار افگار دنبال می‌کنید

برچسب: اطلسی,یادگاری, نویسنده: بازدید: 46 تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 13:51

این روزها فقط به خانواده ام می اندیشم. به پدر و مادری که آغوششان مامنی است برای افکار من.... به آن دو فرشته ای که خیلی وقت است تنهایشان گذاشته ام... و به عزیزی که 17 سال است او را ندیده ام و منتظر برگشتش هستم و هستیم.. پدر و مادر عزیزم... من به زودی برخواهم گشت ولی نه حالا... نه حالایی که در بل بشوی افکار نابه سامانم غوطه ور هستم و سردردهای مکررم امان از من گرفته اند. من برخواهم گشت به همان آغوش هایی که همیشه امن بوده اند. دخترتان هستی ( امیدوارم مثل همیشه به وبلاگم سر بزنید و این نوشته ام را بخوانید. دوستتان دارم.) افکار افگار...

ما را در سایت افکار افگار دنبال می‌کنید

برچسب: افکار,افگار, نویسنده: بازدید: 52 تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 13:51

صفحه بندی